خرید بک لینک
چیزی که آدم رو پیر می کنه، گذر زمان نیست، حرف نزدنه. مگه آدم چقدر می تونه حرف رو حرف بذاره و بریزه ی توی خودش؟ کلمه روی کلمه بچینه و شهر و کوچه هاش رو بالا پایین کنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر تو دار، یه جایی بالاخره کم میاره. یه جایی می بینی خسته ای از این خودت و خودت بودن، از این بی شنونده بودن. مثل آدم در حال سقوط، دست میندازی که فقط پیداش کنی.. در حد دو کلمه.. در یه سلام و خداحافظی ساده، در حد اینکه فقط به خودت قوت قلب بدی که آروم باش، یکی هست. اینکه مثل اسپند روی آتیشی، اینکه هر پنج دیقه پنج صفحه رو پر میکنی.. یعنی حرف داری.. حرف. تووی زندگی هر آدمی، باید کس

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 15:40

مادربزرگ حواسش به شمعدانی ها بود گاه حتی همین که چرخی میزد کنارحوض نگاهشان می کرد کافی بود برای قد کشیدنشان بعدها فهمیدم عشق مراقبت میخواهد چیزی مثلِ زمزمه ی اینکه حواست به من باشد... :| +راستی... گوگولی بلاگرِــشونم :دی (عکس)

برچسب: زمزمه عشق,زمزمه عشق شعر,زمزمه عشق امروزی,زمزمه عشقی,زمزمه ی عشق,زمزمه های عشق,گروه زمزمه عشق,وبلاگ زمزمه عشق,رتبه زمزمه عشق ندارد زاهد,کتاب زمزمه عشق, نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 15:40

نمیشه گفت چقدر درستِ یا غلط ولی بعضی آدَم ها اینقدر دوست داشتنی هستن که دلت نمیاد نباشن، حتی اگه بودنشون درست نباشه... آدم نمی تونه همه چی و همه کَس رو با هم داشته باشه... خیلی بده جایی باشی که هیچ کاری از دستت برنیاد... نه اینکه بر نیاد، بر میاد؛ ولی اونی نباشی که خودت می خوای واسم شده یه آرزو...! داشتن و خواستن لحظه هایی که نه مانعی واسش هست و نه حرف و حدیثی و ... ای کاش میشد لحظه به لحظه ی زندگیت همونی باشی که می خوای!

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 15:40

خوبی؟ خوبی؟ از آن سوال های مبهم است. یعنی از آن سوال هایی که خیلی مهم است چه کسی آن را بپرسد. مثلا زیور خانوم، زنِ حسن آقای بقال، وقتی از آدم می پرسد خوبی؟ برایش مهم نیست تو خوبی یا نه. فقط می خواهد چند لحظه تو را معطل کند که حسابی وراندازت کند تا فردا شب که با صغری خانوم مشغول چانه زنی ست، حرفی داشته باشد برای گفتن که: دختر فلانی را دیدم امروز. ماشالله چه بزرگ شده. شوهر نکرده؟ یا مثلا همکلاسیت وقتی می گوید خوبی؟ کاری به خوب بودن یا نبودنت ندارد. فقط می خواهد قبل از اینکه توی رویت در بیاید که فلان جزوه را بده، حرفی زده باشد. آدمهایی هم هستن که سال به دوازد

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: شنبه 15 آبان 1395 ساعت: 15:40

روزهای عجیبی را میگذرانم روزهایی که دلم میخواهد ساعتها پشت پنجره بنشینم ، خیابان را نگاه کنم ، بدون اینکه انتظار کوچکترین اتفاقی را داشته باشم دلم سکوت میخواهد ، سکوت محض ، مثل وقتی که به اعماق آب میروی، مثل غرق شدن ، همه چیز تاریک و تاریک تر میشود ، ساکت و ساکت تر دلم حتی نوشتن هم نمیخواهد ، وقتی چیزی برای فکر کردن نداری، چیزی هم برای نوشتن نداری نمیخواهم بخوابم. کابوسهای شبانه ، جز ترس از شب ، ترس از خواب، ترس از بالشم ، چیزی برای من به همراه ندارند.پشت پلکهای بیداری ، هیچ حادثهای در کمین نیست آیینهها را نمی خواهم.درگیر خودت

برچسب: هیجان در ساعت صفر, نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 13:20

انتخابات شورای دانش آموزی بود هرکس به هر نحوی تبلیغ میکرد که رای بدهند بهش...بنظرم جایزه بهترین تبلیغ رو باید به ایشون تقدیم کرد :| به هنگام سخنرانی جمله: زیاد حرف نمیزنم...هرچی کرمتونه دیگه. رو به زبان آورد :| و در نتیجه نفر اول انتخاب شد :| و سال بالایی ها با دیدن چنین اتفاقی در حالی که به افق خیره شده بودند از کادر خارج شدند :| بزارید از فرد نامرده بگویم...همانطور ک خود بیان نمود همه اورا با شیرین کاری هایش میشناسند یا به عبارتی دلقکی ست برای خودش...یک روز که نباشد همه افسردگی میگیرند...به جانه خودش راست میگویم :| راستی فرد نامبرده را با من اشتباه نگیرید.

برچسب: پست خز, نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: جمعه 7 آبان 1395 ساعت: 13:20

صفحه بندی